تبليغاتX
تیلا

تیلا
رباعی و شعر امروز (فردین عزیزنیا)


بعضی از دوستان انجمن ایلام دچار سوتفاهم شده اند به خاطر پست قبلی!!!

من اتفاقا" خیلی هم "سامان بختیاری "رو دوس دارم و از نظرات و نقداش  استفاده میکنم  فقط به خاطر

شوخی و صمیمیته که گفتم حرصش رو در بیارم همین ...

بگذریم !!

این رباعی رو تقدیم میکنم به شاعر توانا و همشهری خودم جلیل صفربیگی:

 

یک جای ملاقات نداری حتی !

نه,نظم و مراعات نداری حتی

 

هی روغن و نان برنجی کرمانشاه...

ایلام ! تو سوغات نداری حتی...

(انتشارات نداری حتی)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 1:1 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 اینو برا اینکه حرص سامان بختیاری رو در بیارم میگم: عزیزم اگه نباشی میمیرم"آخه اون به این چیزا اعتقاد نداره!!!؟؟؟؟"

خداحفظ,همین جا و همین حالا خداحافظ

همین حالا که خط خوردند رویاها,خداحافظ

همین حالا که خیلی ساده قلبم را شکستی تو

وخیلی ساده تر بردی دل خود را خداحافظ

همین جایی که روزی دستهایت را به من دادی

همین جایی که دارم میشوم تنهاخداحافظ

همین حالا که دارم زندگی را ساده می بازم

همین حالا مه بیرنگست و بی معناخداحافظ

همین جازیر نورسردوتاریک دوراهی ها

همین جایی که کردیش آخردنیا خداحافظ

خداحافظ "تو" بیدل,خداحافظ "من" عاشق!

"من" و "تو" که نشد باشید با هم "ما" خداحافظ.

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 12:49 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


سلام سلام سلام! از همه دوستانی که نظر دادن و قدمهای سبزشون رو به ما هدیه دادن ممنونم  من متاسفانه زیاد آدم پرکاری نیستم از این لحاظ که برم به این وبلاگ و اون وبلاگ و جذب مخاطب کنم ولی باز با وجود این شما همیشه به من لطف داریدو نظر میدید ولی خواهش میکنم نظراتتون رو بصورت خصوصی نفرستید تا امکان درج نظراتتون وجود داشته باشه تا لا اقل یه مخاطب جدید میاد بدونه که این وبلاگ هم ...ممنونم. فردین شما (البته بدون فردین بازی)

 

از عین گرفته قاف تا شین بازیست

هر بار خدا برنده ی این بازیست

 

ما بازی عشق را فقط میبازیم

وقتی که خدا,خدای فردین بازیست.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 4:18 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

 به مهسا زرین چنگ تقدیم میکنم:

یک بیت , پر از ستاره تقدیمم کرد

یک بیت پراستعاره تقدیمم کرد

 

آن شب که چراغ سبز چشمش گل کرد

یک بیت, پر از ستاره تقدیمم کرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 3:59 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


ضمن تسلیت سالگرد رحلت امام(ره) تقدیم حضورتان میشود:

از حنجره هایمان صدا را بردند

از روی زمین عشق وصفا را بردند

 

انگار که سکته زد زمین وقتی که

از کالبدش روح خدا را بردند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 12:7 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


به دوست همیشه سبزم شاعر توانا فلورا تاجیکی تقدیم می کنم:

ای کاش یک آغوش به من جا میداد

یک عشق به زندگییم معنا میداد

 

ای کاش که ایام به کامم می شد...

ای کاش که زندگی به من پا میداد!!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 3:35 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

ببخشید یه مدت نبودم سرما خورده بودم اصلا" حوصله ی شعر نداشتم امروز هم اعصابم بدجور خرابه آخه یه بی شعور پاشو از گلیمش درازتر کرده و هی جلو کار چاپ کتابم سنگ اندازی می کنه... ما هم خدایی داریم...

جایی که تمام خاک او غم خیزست

حجمی که سکوت از لبش لبریزست

 

باید که از این بهار راهی بشوم

یک شاعر خسته پاتوقش پاییزست.

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 10:31 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

با ماه و شب و ستاره عاشق بشوم

با یک دل پاره پاره عاشق بشوم

 

ای عشق بیا دل مرا قرص بکن...

من آمده ام دوباره عاشق بشوم.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 8:42 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

یک عالمه حرف تازه داری ای عشق

در سینه ی خود گدازه داری ای عشق

 

هر وقت که خواستی مرا عاشق کن

از سوی دلم اجازه داری ای عشق.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 11:14 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

از زندگی ام خاطره ات را بجوم

از روی تنم این خوره ات را بجوم

 

تصمیم گرفته ام که عاقل باشم

ای عشق !بیا خرخره ات را بجوم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 10:9 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

از سینه و قلب من جدا نیست سکوت

دور از من و این ثانیه ها نیست سکوت

 

از  داغ  درون سینه ام فهمیدم...

همواره علامت رضا نیست سکوت.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 10:27 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


ضمن تسلیت اربعین حسینی تقدیم حضو رتان میکنم:

یک سینه ی داغدیده ـ سوغات فرات ـ

یک رنگ و رخ پریده ـ سوغات فرات ـ

 

لبهای رقیه آب میخواهند و...

یک دست ز تن بریده ـ سوغات فرات ـ

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 1:12 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

این تندی صورت مرا باز کنید!

سدهای خجالت مرا باز کنید!

 

در پیله ی تنهایی خود پوسیدم!!؟؟

لطفا" سر صحبت مرا باز کنید!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 12:24 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

زمستان و بهار من رباعی ست

تمام افتخار من رباعی ست

 

دلم آبستن ست از عشق مادام...

ولی تنها ویار من رباعی ست.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 12:18 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

من سخت به این جسم و تنم مشکوکم

این من نه منم,من به منم مشکوکم

 

حس میکنم انگار که قبلا" مردم...

بدجور خودم به بودنم مشکوکم.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 12:19 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


سلام دوستان !

شرمنده که یه کم دیر آپ شدم راستش امتحاناتمون هی کنسل میشد دیگه...متاسفانه افتخار اینو نداشتم که برای ورودیه ی محرم شعر تو وبلاگم بذارم  اما دیگه انشاالله به روزم مثل همیشه...ممنون

 

از دست خودت کلافه ای ـ مثل خودم ـ

یک صورت بی قیافه ای ـ مثل خودم ـ

 

انگار که در رباعی زندگی ام

ای عشق تو هم اضافه ای ـ مثل خودم ـ

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 11:14 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

سر در گم و بی خواب شوم شعر به شعر

بی طاقت و بی تاب  شوم شعر به شعر

 

انگار به عمد شاعرم کردند تا...

با دست خودم آب شوم شعر به شعر.

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 4:10 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

باید که طلسم عقل را باطل کرد

این قید بلای عشق و دل را ول کرد

 

"عاشق بشویم هر چه بادابادا "

در عشق نباید دل من دل دل کرد.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 10:10 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

دل قرص ,شدم که دشمنم را بکشم

رگ رگ, من زنده در تنم را بکشم

 

می خواهم از این به بعد قلبم باشم

تصمیم گرفته ام منم را بکشم.

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 10:51 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

ای کاش دوباره عشق بانی می شد

پرونده ی عقل بایگانی می شد

 

تا عشق در این میانه پیشی گیرد

بین همه قلب ها تبانی می شد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 3:52 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |